مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
979
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ومنها حضورها عليها السلام في الطّف « 1 »
--> ( 1 ) - امّا در كتاب نور العين كه به أبى إسحاق اسفراينى منسوب است از اين عجيبتر آن است كه بر خلاف جمهور مؤرخين شرحي مبسوط مىنگارد . ضمن محاورات ميان حضرت حسين عليه السلام - در قصّهاى كه صحّتاش معلوم نيست ، واز سفر اهلبيت به دمشق در زمان معاوية وبازگشت آنان به مدينه طيبه در زمان يزيد ، ميگويد - جز از سكينه نام نمىبرد ونيز چون از نامههاى أهل كوفه ومأمور شدن جناب مسلم بن عقيل عليهما الرحمة بيان مىكند ، مىگويد : « آن حضرت در ساعت برخاست ونزد خواهرش سكينه آمد واز خبر مردم كوفه وعراق ومراتب ظلم يزيد وابن زياد عليهما اللّعنة نسبت به ايشان ومكاتبت أهل كوفه واستدعاى قدوم مبارك آن حضرت را ومأمور فرمودن آن حضرت مسلم بن عقيل را بفرمود . » جناب سكينه خاتون اشكش جارى شد وعرض كرد : « اى برادر ! خداى تعالى أشك ديدگان تو را جز در مقام خشيت از حضرت احديت جارى نفرمايد . اى برادر من ! همانا اكنون وقت سفر كردن نيست واينك ما تهيه ديدهايم وشهر محرم فرا مىرسد وبدان اراده هستيم كه اين عاشورا را در بيت اللَّه به پا بريم . » آن وقت دوازدهم شهر ذي القعدة بود . نيز به آن حضرت عرض كرد : « اى برادر ! بيا تا در عرفه توقف كنيم واز آن پس ادراك يوم النّحر كنيم . پس عاشورا را در بيت اللَّه الحرام بگذرانيم ونيز من سفر در اين شهر حرام را به فال ميمون ندانم . چه از رسول خداى صلى الله عليه وآله جدّ خويش صلوات اللَّه عليه شنيدم كه مىفرمود : « خون حسين در محرم الحرام بخواهد ريخت . » پس اى برادر ! درنگ فرماى تا محرم الحرام اين سال بگذرد تا دل من از لئام دشمنان تو آسايش گيرد . » آن حضرت فرمود : « اى خواهر ! من نيز اين كلام را از جدّ خود رسول خداى صلى الله عليه وآله شنيدم ؛ ولكن لا فائدة في الكلام . چه أهل كوفه وعراق مرا به خداى وپدرم وجدم سوگند دادهاند كه در همين سال حاضر شوم واگر نشوم ، با من در يوم الزحام در حضرت خداى مخاصمت بورزند . پاسخ ايشان در حضور خداوند ملك علام چه گويم ؟ وشايد آن محرم جز محرم اين سال باشد . وشايد حسين غير از من باشد . تصديقا لجدّى عليه السلام واگر من باشم ، مرا با آنچه تقدير شده ، چه توانايى است ، به پا شو وتجهيز ما را ببين ودر تمامت أمور بر خدا توكل جوييم . » سكينه خاتون عرض كرد : « اى برادر ! درنگ فرماى تا آن نشان وعلامتي كه نزد من موجود است وبر ريختن خون تو دلالت دارد وجبرئيل از جانب پروردگار بياورده است ، بنگرم . » فرمود : « آن امارت چيست ؟ » عرض كرد : « همانا جبرئيل امين عليه السلام به حضرت جد ما محمّد مصطفى عليه السلام با مشتى از خاك سفيد بيامد وعرض كرد : اى محمّد ! اين خاك را برگير ، پسرت حسين عليه السلام از اين خاك خلق شده است وخون أو بر اين مىريزد وچون زمان قتلش نزديك شود ، اين خاك سرخ مىشود وخون از آن مىچكد . » اى برادر من ! جدت آن خاك را از جبرئيل بگرفت وبه فاطمهء زهرا بداد ومن از حضرت فاطمه -